تبلیغات
اعداد و دنیای مهندسی! - چند موضوع! چند جمله!
اعداد و دنیای مهندسی!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


1- این وبلاگ پل ارتباطی من، محمد صادق تولّلی، با دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه آزاد شیراز، و پژوهشگران همکار می باشد.

2- تبلیغات احتمالی در حاشیه وبلاگ خارج از کنترل من نمایش داده می شود.

Mohammad Sadegh Tavallali
tavallali[@]iaushiraz.ac.ir

مدیر وبلاگ : محمد صادق تولّلی
نظرسنجی
کدام صنایع، کارخانه ها یا ارگان ها بیشترین توجه را به کارآموزی دانشجویان دارند؟











رخصت! حق بده فرصت!
آبان 94
چند موضوع در یک موضوع! خیلی شوخی، کمی تا قسمتی جدی!
- یه سر ماجرا اینجاست که باید بگم نعمت بزرگی که خدا بهم داده کار کردن با جوون های پر انرژی و پر تلاشه. شاید یکی از دلایل اصلی رضایت شغلیم همین باشه. با خیلی هاشون افتخار کار کردن روی موضوعات مختلف رو دارم، و تعدادشون کم کم طوری شده که نمیشه همگی رو حضوری دید. به همین خاطر در اکثر مواقع از طریق انواع مختلف وسایل ارتباطی مثل واتزاپ و تلگرام با اونها در تماسم. چقدر هم این موضوع به کارهای مختلف سرعت بخشیده. تا الان هم همه دانشجو هایی رو که از این طریق دنبال کردم، خداییش جزو بهترین ها بودند. 
تا اینجا رو گفتم، یه سر بزنیم به سنگاپور!! یادمه اونجا که بودم، یه سری رفتم سر کلاسی که فکر کنم درس کارشناسی بود. استاد داشت درس می داد که یکی از دانشجو ها درست انگار از خواب همین الان بیدار شده در چارچوب در حاضر شد. با سر و وضع حسابی به هم ریخته! ملبس به دمپایی، زیر پیراهن رکابی (!) و شلوارک چروک! با موهای کاملا پریشون. بقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنید!  کلی در شُک بودم! فکر می کردم خوبه که دانشگاه خونه آدم باشه، اما اینجوریش رو دیگه نه!
حالا اینا به هم چه ربطی داشتن؟!؟ راستش ربطش برای من شده یه معضل بزرگ!  نمی دونم تا حالا شده بخواید یک موضوعی رو از روی واتزاپ گوشی همراهتون برای کسی توضیح بدید، بعد یه دفعه احساس کنید عکس پروفایل افراد توی گوشیتون با فضای اون بحث که نمی خونه هیچی، خیلی هم دوره؟ چه حسی دارید؟  واقعیتش وقتی که یه دانشجوی بسیار خوب با واتزاپ یا تلگرام برام یک سوال برای پیگیری طرح های مختلف پژوهشی می فرسته، و همزمان عکس پروفایلش  با عکس روی کارت دانشجویی خیلی خیلی فاصله داره یا شبیه فیلم هندی هاست، می مونم! خدایا چه کنم؟ یه جورایی حوزه خصوصی و عمومی در هم میشه! داشتم فکر می کردم کاش یه روز می شد بهشون بگم، از این که از ادبیات متفاوتی برای صحبت کردن با خانواده و دوستان نسبت با من استفاده می کنین، خیلی ممنونم، لطف می کنین. دمتون گرم، یه فکری هم به حال این معضل من کنید و پروسسور من را آزاد فرمایید!  ممنون میشم به حریم و استانداردهای همدیگه در دنیای مجازی هم احترام بگذاریم!  خیلی ارادت داریما!  

** (این قسمت بعدا اضاف شده:) اما بعد از متن خیلی شوخی، کمی تا قسمتی جدی بالا، حال یک توضیح جدی: با توجه به نظراتی که در مورد متن بالا دریافت کردم، لازم دیدم پاسخی را که پیش از این در قسمت یادداشت ها ارسال کردم، به این قسمت هم منتقل کنم تا رفع سوء تفاهم شود. عده ای از بزرگواران خرده گرفته بودند که متن بالا دعوت به خود سانسوری است، و من در عوض می توانم از طریق پیامک یا حضوری در دانشگاه با دانشجویان صحبت کنم. اما توضیح بنده: 
"... توضیح اینکه، شما شک نکنید که با وجودی که کلی ایده همکاری در ذهنم داره فوران می کنه، در شرایط این چنینی روال پیامک و صحبت حضوری رو پی می گیرم. یک دلیل جدی اون این هست، که به توان دانشجوهام ایمان دارم، و به هیچ عنوان نمی خوام شانس همکاری با دانشجوهام رو از دست بدم. طبیعتا در چنین شرایطی دیگه امکان تشکیل گروه های واتزاپی رو نخواهم داشت. معضل زمانی رخ می ده که سوال از دانشجو در اون شرایط به دست استاد می رسه، و به احترام تلاش و شخصیت دانشجو باید به سوال جواب داد، اما فضا به صورت ناخواسته ، از فضای دانشگاهی دور شده. (و همان طور که گفتم، در این شرایط با پیامک و تماس تلفنی و حضوری پاسخ می دهم). من نخواستم صورت مسئله رو پاک کنم. من احساس همکاری خیلی خوبی با دانشجوهای دانشگاه دارم، احساس کردم اگر مشکل رو مطرح کنم، همگی با هم حلش می کنیم، تا بتونیم هر روز بهتر از دیروز کارهای پژوهشی ، علمی و کاری رو پیش ببریم. امیدوارم حرف های دوستانه من سوء تعبیر نشه."

---------------------------------------
شهریور 94
جمله هایی که ای کاش نمی شنیدیم، و نشنویم! 
- اینجا ایرانه ها! سطح توقعتون بالا هستا!
- استاد، اینجا دانشگاه آزاده!  .... سخت نگیرین!
- هفته اول که کلاس ها تشکیل نمیشه!
- ولش کن! عامو بی خیال!
- یه روز یه ترکه، یه روز یه شیرازیه، یه روز یه لره، یه روز یه عربه، یه روز یه افغانی ...... و بعدش تلخند!
- کارآموزی رو کی رفته، کی چک کرده! اگه میشه امضا کنید ببرم دانشگاه تحویل بدم!




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد صادق تولّلی
شنبه 30 آبان 1394
سه شنبه 3 آذر 1394 02:50 ق.ظ
این یه جور خود سانسوری میشه(عکس پروفایل)
شما هم واتساپ و ... را بذارید برای دوستان و خانواده
یا اس ام اس یا حضوری، دانشگاه
محمد صادق تولّلی
یک بار دیگه مطالعه بفرمایین ... توضیح اینکه، شما شک نکنید که با وجودی که کلی ایده همکاری در ذهنم داره فوران می کنه، در شرایط این چنینی روال پیامک و صحبت حضوری رو پی می گیرم. یک دلیل جدی اون این هست، که به توان دانشجوهام ایمان دارم، و به هیچ عنوان نمی خوام شانس همکاری با دانشجوهام رو از دست بدم. طبیعتا در چنین شرایطی دیگه امکان تشکیل گروه های واتزاپی رو نخواهم داشت. معضل زمانی رخ می ده که سوال از دانشجو در اون شرایط به دست استاد می رسه، و به احترام تلاش و شخصیت دانشجو باید به سوال جواب داد، اما فضا به صورت ناخواسته ، از فضای دانشگاهی دور شده.

من نخواستم صورت مسئله رو پاک کنم. من احساس همکاری خیلی خوبی با دانشجوهای دانشگاه دارم، احساس کردم اگر مشکل رو مطرح کنم، همگی با هم حلش می کنیم، تا بتونیم هر روز بهتر از دیروز کارهای پژوهشی ، علمی و کاری رو پیش ببریم. امیدوارم حرف های دوستانه من سوء تعبیر نشه.
دوشنبه 2 آذر 1394 06:24 ب.ظ
با سلام، به نظرم حق با پروسسور شماست.
اما این قضیه مثل اغتشاش
(disturbance)
یا همون بار
(Load)
توی کنترل هست؛ جریانی که کنترلی روش نداریم.
حالا خدا نیاره روزی رو که همه جریان های ورودی به سیستم کنترلر روشون نباشه!
به قول شاعر:
هر چه بگندد نمکش میزنند/ وای به روزی که بگندد نمک
خدا رو شکر که ما با مفاهیم درس کنترل آشنا میشیم؛
اگه خودمون بخوایم، میشه هر جریان ورودی به سیستم رو کنترل کرد.
کافیه خودمون بخوایم. البته منظورم هم سیستم ... هست، هم خویشتن خویش.
در تایید صحبت های شما شاید بشه گفت:
//ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺧﯿﺰﻡ
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ
ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ‌ﺧﯿﺰﻧﺪ

ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺩ،
ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ،
ﮐﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﺪ،
ﺭﻭﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ،
ﺩﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪ:

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﻜﻮﻓﺎﯾﯽ ﮔﻠﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ
ﺑﺎﺯ ﺑﺮﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺸﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ
ﻣﻦ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ :
" ﺁﯼ ﺑﺎﺯ ﻛﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ "
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ
ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺯ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺷﻮﺭ!
ﻭ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ؟
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ‌ ﻫﺎ؛
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ‌ ﻫﺎ، ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ‌ﻫﺎﺳﺖ...
ﺗﻮ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻦ،
ﻫﺴﺖ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﻦ.

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺧﯿﺰﻡ،
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ،
ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ‌ ﺧﯿﺰﻧﺪ.

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ،
ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ،
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ؟!//
 
برگرفته از منظومه آبی، خاکستری، سیاه
شاعر معاصر، «ﺣﻤﯿﺪ ﻣﺼﺪﻕ»
---
اما چاره مطمینا از کار انداختن پروسسور و کنترلر نیست؛ نظیر شرایطی که در پیرامون خودمون شاهدیم!!!
شاید استفاده از شیر کنترلی در حل مسیله کمک کنه.
دوشنبه 2 آذر 1394 06:15 ب.ظ
بعد از اینم نبود شایبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالی ست
شنبه 28 شهریور 1394 11:47 ق.ظ
برا مورد اول و دوم باید متذکر بشیم که واقعیته.هر چند تلخ و هرچند که دلتون نخواد باورش کنید؛برا مورد قومیت ها هم اگر اندکی به علم ژنتیک و تاثیر آب و هوا بر زندگی مسلط باشید متوجه میشید که این موضوع صحت دارد؛
محمد صادق تولّلی
سلام، متشکرم. اتفاقا چون اینجا ایران هست، باید دلسوزی کرد، اتفاقا چون دانشگاه آزاد هست، و بسیاری ازفارغ التحصیل های دانشگاه آزاد در ایران مشغول به کار می شوند باید سطح توقع را بالا نگه داشت. باید کاری کرد که هم استاد ، هم دانشجو به کم راضی نشوند.

خوشبختانه با ژنتیکی که (چه به طنز، چه به جد) باعث دسته بندی منفی افراد شود آشنایی ندارم.
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ..... جامه ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
کمبود ها و نقاط قوت مختلف همگی ما واقعیتی است. فکر نمی کنم هیچ کدام از دست انداختن ها و مسخره کردن های رایج در اطرافمان با نیت اصلاح باشد. ای کاش به جای بیان تاثیرات منفی ژنتیک و آب و هوا، تاثیرات مثبت آن را با افتخار بیان کرده بودیم.
پنجشنبه 5 شهریور 1394 02:46 ق.ظ
ﻛﺎﺵ ﻫﻴﭻ اﺳﺘﺎﺩﻱ ﻫﻴﭻ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻧﻤﺮﻩ ی ﺯﻳﺮ 10 ﻣﻮاﺟﻪ ﻧﻜﻨﻪ
سه شنبه 3 شهریور 1394 11:11 ق.ظ

This sentences reminds me of this proverb throws:
الهی که آقام آب بخواد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی